احساس حماقت می کنم.خیلی خیلی زیاد.از اون ور خیلی دلم می خواد گریه کنم اما نمی تونم.ینی نمی خوام.چرا باید به خاطر مسئله ایکه خیلی وقته پیش اومده و من تازه فهمیدم گریه کنم ؟!!!
باید خیلی احنق باشم گریه کنم اما کاش یه کمی احمق شم چون دلم شدیداً گرفته.هیچ کس نمی فهمه دلم از چی گرفته.وقتی با این دختره حرف می زنم تهِ دلم یه جوری می شه.همش منتظرم یه چیزه جدید بشنوم و اعصابم خورد شه واسش.هرچند خیلی خیلی خودم رو آماده کردم.
+ من تازه فهمیدم.خیلی چیزها و ذهنه من برای این همه حقایق آمادگی نداشت.هنگ کردم شدیداً.تو خیابون هم که راه می رم همش توذهنم دارن می چرخن همه چیزو . یه هویی اتفاق افتاد همه چیز.
+ من باید تحمل کنم.خدا این بارم کمکم کن اما خوبتر و محکم تر.همه چیز بهتره یه سروسامونی بگیره.با درگیری که برام پیش اومده کمکم کن. همش به خودم می گم بد بخت بیچاره ای تو چقدر آخه. چقدر پستی آخه.کی دلش .چرا آخه ؟!!!
+ امروز از یکی از دوستانم یه بسته واسم رسید.نمی دونم بهترم یا نه با این کادو اما می دونم تا چند ماه طول می کشه بهتر شم.روانشاسم گفت شاید یکی دو ماه.امیدوارم فراموش کنم همه چیز رو.از نو متولد شم و یه آدمه دیگه شم.
من دلم سخت گرفته.راهی نیست بر من !
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
می خوام بخوابم !!
اگه قرار باشه تمام روز رو بخوابم چی می شه ؟!!!
باز روزایه مستی اومده نه؟!!!
پام همونطور که حدس ده بودم داغون شده !!
رفتم عکس گرفتم.الآن هم با یه پایه گچ گرفته نشستم و دارم اینا رو می نویسم !!
تاحالا پام گچ نگرفته شده بود.حس وحشتناکیه !!!!
+ من تازه فهمیدم دلم از چی و کی گرفته !! بی خیالش.باید با پام کنار بیام و گچ پام البته بیشتر.می خوام به دوستام بگم بیان روش یادگاری بنویسن بخندیم.
+ روزا چرا اینقدر بلندن ؟!!! یا بلند شدن ؟!! شاید به خاطر دله من باشه ! خدا می دونه !!
از بالایه پله های خونه ی مهین اینا !
رفته بودم اونجا که مثلاً تنها نباشه !
اما خودم افتادم پایین.تا ساعت 1 2 نصفه شب داشتم گریه می کردم.حالم هنوزم خوب نیست.پام درد می کنه! نمی دونم شکسته یا نه اما به هر جهت درد دارم.مامان یه کمی داروی گیاهی گذاشته روش امیدوارم افاقه کنه !
+ احساسه فوق العاده بدی دارم.هیچ وقت تاحالا تو این 19 سال به این بدی نبودم !! کسی می فهمه من چی می گم ؟!!! اصلن کسی صدایه منو می شنوه ؟! واقعا ً می فهمه چی می گم ؟!
آهـــــــــــــــــــــــــــــــــای ... من اینجا گیر کردم !!
دیشب حالم بهم خورد.
تازه از حموم اومده بودم !
یه هو دیدم دارم هر چی خوردم و بالا می یارم !
حسابی می لرزیدم.
فقطگریه می کردم.
این معده ام مثله اینکه نمی خواد خوب بشه
الانم یه کمی حالت تهوع دارم
به هر جهت خوب نیستم.
+ دو حالت داره یا خوب می شم یانمی شم !!
هیچ کدومش به هرجهت مهم نیست واسم!
خب ...
گاهی وقتها مثله الآن کلی به صفحه ی کیبور خیره می شی.چون نمی دونی باید از کجا شروع کنی !! و این لحظات پری از حرفهای نگفته !!
یه چند روزی نبودم !!
در واقع برگشتم به اصله خودم.به خوده خوده خودم.این چند روزه بی خیال ترین روزهای زندگیم بود.چیزی وجود نداشت که برام اهمیت داشته باشد.ما خب انگاری بازم داره چیزهای برام با اهمیت می شه !!
چند روز پیش رفتم روانشناسی تحصیلی.فک کنم این پایین اومدن معدلم و اون روزهای پر اضطراب و گریه هایی که کردم بدجوری روم تاثیر منفی گذاشته باشه.انتخاب واحد هم کردم.فقط 15 واحد داردم.چیزه زیادی نمونده دیگه.دارم تموم می کنم اما هیچ امیدی به ادامه ندارم.نمی دونم و می دونم چرا !!
امتحان رانندگی رو هم افتادم.کلاً از همه چیز افتادم.به هر جهت فکر کنم بهتره با روانشناس اول درسم روبهتر کنم و بعد رانندگی رو.
دلم تنگ شده برای خیلی ها.خیلی ها رو خیلی وقته ندیدم ! اما هیچ کس احوالی ازم نگرفته.اما خب این تقریباً عادیه.به هر جهت زندگی جریان داره هر چند که دله من بدجوری گرفته باشه.
دلم برای خدا تنگ شده !! بیشتر از 7 8 روزه که دارم فقط خون می بینم.اعصابم خورد شده بابت این قضیه.حالم هم داره بهم می خوره.کثیف ترین روزهای زندگیم رو دارم می گذرونم.تو یه ماه 2 بار !! بازم باید برم دکتر فک کنم. دلم برای خدا تنگ شده ! هر چند همینجوری هم باهاش گاهی حرف میزنم اما خیلی کمتر شده.دیگه زیاد به یادش نیستم انگاری.اینجا که دیگه دروغ نمی گم !! خدا زیادی فراموشت کردم.با توجه به روزهای قبل هم می گم.می دونی که هرچند من به جز تو کسی رو ندارم.هیچ کس نیست که انقدر معرفت داشته باشه هیچ کس نیست که انقدر دوستم داشته باش.این روزها نمی دونم چرا اما انگار ی دنبال عشق بودم.دنبال یکی که بهم محبت کنه یا دوستم داشته بشه.یه نگاه به دور و برم کردم و هیچ کس رو ندیدم.به بالاو پایین و چپ و راست ! اما همه جا خالی بود.منم خب تنها بودم.فک کردم هیچ کسی دوستم نداره.اولش گفتم به جهنم اما ته وجودم از این قضیه دلگیر بود.اما خب الآن که نگاه می کنم می بینم تو هستی خدا.تو هستی که من رو با هیچ چزیزی عوض نمی کنی . با همه ی دنیایی که خودت داری هم عوض نمی کنی.با هیچ چیز.تو دوستم داری.بیشتر از هر چیز.حتی اگه 10000000 بار هم دروغ بگم حتی اگه یه دنیا گناه کنم اما بازم تو منتظری که بیام پیش خودت.من رو بغل کن خدا.محکم بغلم کن.من می خوام حست کنم.نزدیک تر از هر چیزی.هر کسی.تو من رو دوست داری ومن این رو مطمئنم.من میدونم تو عاشقمی.تو هر روز به من نگاه می کنی حتی اگه خواب باشم.مواظبمی و عاشقانه خیره ای به من.فقط به من ! به منه منه من ! یه روزی می یام پیشت و می دونم اون روز خوشحالم.شاید دلبستگی هایی داشته باشم اینجا اما من همه ی دلبستگی توام و این مهمتر از دلبستگی هایه منه !تو عاشقمی ... این رو داد بزن که همه دنیا بدونن این رو ! من دنبال محبتم.محبتی که همیشه می دم و هیچ وقت دریافتش نمی کنم.اما تو اگرم محبت نکنم بازم پر محبتی! پس باز هم دوستم داشته باش با وجود همه ی بدی هام ...
این روزا حس عجیبی دارم !!
حس عجیب و کثیف!!
حس فاحشگی !! به قوله هنگامه : جندگی !!! 
شاله سفید با پالتویه جدید با رژ لب قرمز که حسابی با شال سفید خودشو نشون میده !! همراه با آرایش چشم مشکی که حسابیه حسابی آدمُ شبیه جنده ها میکنه !! رنگ موهام هم که تو زمستون حسابی خوشرنگ می شه.با این همع تیپ حسابی نگاه خیره ی مردها رو رویه خودم حس می کنم !!
حسابی جوری که حس می کنم می خوان قورتم بدن !!
نمی دونم چرا اما حسیه که دارم ! قبلن این مدلی نمی گشتم اما یه چند روزه که این کارا رو می کنم.شاید دارم با خودم غیض می کنم !!
اما تحریک کردن مردها اصلاْ کاره سختی نیست !!
این چند روزه اینو خوب فهمیدم !!
آخرش هم نمی دونم قراره به کجا برسم اما می دونم که باید زودتر خود رو جمع کنم و این حس رو دور !! چون اگه قرار باشه بااهمین تیژ بگردم شک ندارم به زودی یکی ازاین مردا بلا سرم می یاره و این همه عمر نگهداری از خودم یه شبه با یه حرکت از بین می ره !! فقط با یه هُل با یه بوسه با یه لب !
اوف ف ف ف ف ... نوشته هام هم دارن سکسی می شن انگاری !!چه وحشتناک !!
من به زودی تغییر می کنم !! این رو خوب می دونم.چیزه زیادی به تعطیلات نمونده ! من مجبورم صبح زود پا شم و کاره تایپ کنم !! قبل از امتحانات فکر می کردم می تونم تا لنگ ظهر بخوابم. اما اشتباه کردم !! من می خوام خودم پول از خودم داشته باشم !! مامان اینا می دن اما خودم می خوام داشته باشم ! کاره خودم زحمت خودم و بیدار موندن خودم !!!
فردا می رم سره کاره مرضیه !! بعد از ظهر مجبورم اونجا بمونم !! باید جایه اون کار کنم !!بدون حقوق البته !
راستش به یه ورم که بودن ادما انگار نبودنشونه ! مثله الآن که چراغ یه عده خاموشه یه عده روشن و یه عده هم آفلاین !!
من نمی خوام خودم رو به زور به کسی بندازم ! وقتی کسی حتی زحمت یه سلام گفتن هم به خودش نمی ده پس فکر می کنم من هم ساکت بمونم بهتره ! حتماْ اون شخص یا حوصله ی من رو دیگه نداره یا هم که کلاْ دیگه نمی خواد من رو ببینه ! من مزاحم نمی خوام باشم !!
من دنباله حقیقتم اما.به هر حال با همه ی این اوصاف همه چیز به یه ورمه !! حتی به دو ورم !! 
+ من مستحق بهترین ها هستم ! هیچ هم سن و سال الآن اینقدر کار نمی کنه !! خوشحالم که مثله یه عده ژوله مفته بابام رو نمی گیرم و خرج کنم ! خوشحالم که خودم می خوام پول در بیارم !!
حالا می فهمم من با خیلی ها فرق دارم ! و از این قضیه خوشحالم !
فقط الآن درد دارم !!
خودمم نمی دونم چرا نشستم پایه نت !!
معده ام هم به خاطر مسائل دیشب درد می کنه !!
می دونم !!
نمی دونم چرا خودم رو اینقده اذیت می کنم !!
احمقم چون !!
امروز رفتم مشاوره !! فایده ای نداشته !! یا رومیه رومی یا زنگیه زنگی !!
به جهنم همه چیز !!
اما معده ام درد می کنه !!
کاش یکی دردم رو کم کنه !! هیچی هم قرص نداریم !!
تا صبح امیدوارم زنده بمونم !!
هه ! به خودم هه ! به تمام وجودم هه!
من همیشه خوش خیال بودم ! هر بار که به خودم نهیب می زنم که " هی رفیق ، کجایی ؟! چرا دست بر نمی داری ؟! " اما انگاری یه گوشم دره و اون یکی هم دروازه !!
آره رفیق! دلم گرفته و نمی دونم چرا دست از سرم بر نمی داره !! این روزا انگاری فشار روم زیاده ! از حرفایه دیشب و لحظه هایی که داشتم و گذروندم متنفرم !!
من زیاد انتظار ندارم از کسی اما این انتظار رو دارم که وقتی با منه و لحظاتش رو داره با من می گذرونه با من باشه !!
+ دیشب تولد ملاحت بود ! من هم رفتم اونجا.براش یه پیراهن گرفتن.کلی پاساز رو گشتم تا آخر یه چیزی پیدا کردم !! خیلی خوشش اومد وقتی دیدش ! خوشحال شدم مطمئنان !! قرار شد تا صبح بیدار باشیم.من پایه بودم ما طبق معمول مزاحم همیشگی که خرمگش مجلسه بازم پیداش شد !! و ملاحت هم بی توجه به من رفت و با اون تلفنی حرف زد.من هم اومدم برای خودم تو هال رو زمین دراز کشیدم و تا صبح همونطور خوابم برد.وقتی صبح پا شدم دیدم ملاحت رو مبل خوابیده ! مرضیه هم زنگ زد و گفت بیا خونه مهمون داریم.من هم در عین سردی تمام لباسم رو پوشیدم.ملاحت هم بدون معذرت خواهی منو بوسید و خداحافظی کردیم.
هر بار که اونجا می رم پشیمون می شم ! نباید برمنباید شب رو با اون باشم.نباید تحمل کنم.من مجبور نیستم اما چرا رفتم ؟! حتمن فک کردم تولدشه و یه شب هم ملاحظه ی من رو می کنه اما نکرد.
ما 2 تا دختریم اما این باعث نمی شه که ازش انتظار توجه نداشته باشم.نه نه نه اشتباه نکن ! ملاحت با همه ی دوستایه عالم برام فرق می کنه.واسه همینه که ازش یه انتظار دیگه دارم !! وگرنه بقیه که منو دور انداختن و من هم ... قبول کردم !
دیشب ازم پرسید : من با بقیه برات چه فرقیمی کنم ؟ بهش گفتم : من فرقیمی کنم ؟! گفت : آره خیلی ! گفتم : تو همون فرق رو برایه من می کنی !!
اما من میرم ! حتی اگه قرار باشه اینجا هم بمونم از پیش ملاحت می رم ! می رم و ادم بده ی ماجرایه ما اون می شه ! چون من دارم همه چیز رو تحمل می کنم و به روش نمی یارم.اگه کسی تو گذشته ی ما باشه و می دید ما چقدر با هم خوش بودیم الان می فهمید که چرا دارم این حرفا رو م زینم و این همه به خاظر بیتوجهی اش ناراحت باشم !! و چون هم کسی نیست پس نمی تونه من رو درک کنه !! چه شبهایی که ما با هم تا صبح بیدار بودیم و حرف می زدیم و می خندیدیم ... !! هی ! تموم شده ! و این رو هم قبول کردم !
+ من هستم و دنیایه تنهاییه خودم که یه روزی خیلی ها می تونستن بهش نزدیک بشن اما نشد ! ینی نخواستن.! انگاری من هر کسی رو که دوست دارم باید یه جورایی ازش بی توجهی ببینم ! این انگاری شده یه قانون ! این روزها هم یه رفیقه دیگه !! دنیایه مجازی هم انگاری سره لج داره !! بهتره بگم اصلن مهم نیست ! این جمله من رو ارضا می کنه انگار !!!
+ فقط امشب دلم گرفتم و می دونم تا فردا اثری از این نیست اما تنهایی ام موندگار تر می شه !!
آره ... بالاخره تموم شد !!
خیلی عذاب کشیدم که بدمش اما بالاخره دادم و تموم شد !!
همیشه فکر می کردم این ترم خوب خواهد بود اما گه ترین ترمم محسوب می شه !!
فکرش رو نمی کردم !! ار الآن تا 20 روز دیگه تعطیلم !
راستش افسردگی گرفتم.خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنی و به نظر می یاد دلمم گرفته !! نمی دونم چرا اما من نهایت تلاشم رو کردم.رفتنم به یه مشاوره قطعی شد ! می رم. حسابی داغونم.حالم خوب نیست.ظاهرمم که مثله همیشه نشون نمی ده ! اما دوست دارم با یکی حرف بزنم در موردش !
از همه عقب موندم.این قضیه کاملاً محسوسه ! چیزی نیست که بخوام ردش کنم و بگم عیب نداره.در واقع از همه عقبم ! هیچ کاری نکردم.ترمم هم بد دادم. نمره هام در واقع افتضاح بود در صورتی که یکی دو تا رو فکر می کردم 20می شم اما پایین ترین نمره هام بودن.
امشب یه جورایی ام ! حس و حالی داشتم و دارم که تاحالا نداشتم ! حس عقب موندگی ام بدجوری داره اذیتم می کنه!
یه نیگاه به هم سن و سالام بهم نشون می ده که بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنم خراب شدم !! هر چند این قضیه همش به خاطر دور موندن از خداست.انو خوب می دونم.دور موندن از خدا عواقب بدی داره که همیشه باید منتظرش موند.باید بگذره ... باید تحمل کنم !
+ اگه بشه می خوام دیگه بی خیال شم !! بی خیاله بی خیال باشم !! باید یه کاری کنم که بشه.خسته ام جدی جدی !! اونقدر که هیچ حس و حالی برام نمونده.اما اینارو کی می دونه جز خوده خسته ام ؟! جز خوده بچاره ام ؟! چشمام دیگه داره بسته می شه و منم دارم می رم به اغماء ...
+ من بالاخره یه روز مست می کنم و چند روزی رو نمیفهمم ! اون روز دور نیست !
من نمی فهمم ! دم غروب اینقدر پر انرژی بعد آخره شب طوری دلم گرفت یه هو که اشکم در اومد !!
آخر خودم رو نمی فهمم !
ینی نمی فهمم خودمم رو !
یه هویی همه چیز برعکس می شه و خدا می دونه بعدش ی می شه !!
+ دلم گرفت یه هو ! زنگ زدم هنگامه !! نمی دونم چرا به اون ! فقط زنگ زدم به اون ! هیچی هم نگفتم فقط چرت و پرت !! باید به کی چی می گفتم ؟! هیچی ! همون خفه شم بهتره !!
هه !
احمقانست رفیق !!
همه چیزش احمقانست !!
+ وقتی حرفی نداری بزنی پس خفه شو !! می دونم که نمیفهمی چی می گم پس بازم خفه شو !!
+ به خیلی چیزایه نداشته ام !!! به درک به جهنم به هر چی اصن !!!!
خب ...
روزایه سختی بود.خیلی خیلی سخت !
این روزا که پروژه داشتیم از یه طرف از طرف دیگه هم کاره تایپ داشتم و کلی مجبور بودم روش وقت بذارم.کلی هم خسته شدم.عیب نداره.در عوض توش مایه داره.پولی که آدم خودش کار می کنه و بدست می یاره کلی ارزش داره.آدم اصلن حال می کنه.
دیشب هم به خاطر کاره تایپ پرستو اینامجبور بودم تا ساعت 2 نصفه شب بیدار بمونم از اون ور هم ساعت 5 پا شم و دوباره تایپ کنم.خلاصه اینکه کارش تموم شد و امروزم بردم تحویل دادم.جالب اینجاست که ماره تایپ مرضیه هم بود که اونم تموم شد خدا رو شکرواقعا ً .
دیگه مثله اینکه جدی جدی باید درس بخونم و شروع کنم.از فردا می خوام شروع کنم و بخونم.می خوام بکوب بخونم.کافی نت هم نمی خوام برم چون می خوام بشینم خونه و درس بخونم.حالا البته شاید از خونه رفتم یه سر.
راستی پدرام بالاخره بهم زنگ زد.به یادش بودم.ساعت 8:50 شب بود یه هو دیدم یکی زنگ زد.فکر کردم بازم مزاحمه.اخه این روزا یه مزاحمه سیریش بهم گیر داده و ولم نمی کنه !! اعصابم رو خورد کرده.شاید دوباره سیم کارتم رو عوض کردم البته شاید.داشتم می گفتم بهم زنگ زد و کلی ذوقیدم.خوشحال شدم بعده مدتها صداش رو شنیدم.خیلی دپرس بود.مثله اینکه این ترم آخرین ترمی هست که داره می ره دبی.معدلش و کلاً اوضاع اون طوری که می خواد نیست.خیلی درساش سخته.مامان باباش هم اصرار دارن برگرده.برگرده بهتره البته.آدم تنهایی داغون می شه.خلاصه اینکه هر کارش کنی بازم کشور خودت بهترینه !!
+ یکشنبه بود.تو فلکه گاز.یه اتفاق مزخرف افتاد ! اصلن حال نکردم.احمقانه ترینهاش.یکی از اون حال بهم زنها !!
+ چند روز پیش رفتم خونه ندااینا.یاسمن هم اومد.با هم برگشتیم. بچه ی خوبیه.
+ امروز به خانم کس منش به جای طرح کارآفرینی یه جزوه ی تقلبی بهش دادیم.تاحالا تو عمرم به این تابلویی تقلب نکرده بودم.یکی از جزوه های دانشجوهای آقای عابدین زاده رو آوردیم.هنگامه آورد یعنی.کلی خندیدیم.انشاءالله که استاد نمی فهمه !!
+آقای عابدین زاده دیروز حالش بهم خورد و بردنش بیمارستان.قلبش گرفت مثله اینکه.به خاطر سیگاره.خدا کنه خوب شه.من بهش می گم : گرد و تپل !! چون همینجوریه.انگار یه تیکه گوشته فقط.خیلی هم بامزست.حیفه همچین آدم با سوادی بمیره.دیروز هنگامه ازبین مدارکش 2 تا دکترا بیرون آورد.نمی دونست اون تو از دانشگاه امریکا فرانکفورت هم دکترا گرفته !!
+ خوابم می یاد ... خسته ام ! می خوام برم حموم ! جسمم خسته ست !
شلوغ ترین روزهای زندگیم شروع شده !
البته تا یکی دو روز دیگه بیشتر ادامه نداره
دیگه تموم می شه .فکر نکنم امتحانات اینقدر سخت باشه که این برام سخت شده !!
دیروز پرستو و نشاط و مهین اومده بودن خونمون !
امروزم هنگامه و مهسا و سارا ! کلاْ درگیره پروژه شدیم !!
جدی جدی سخته !
فردا هم بازم پرستو اینا می یان !! به احتمالزیاد شب می مونن.
کلی داریم کار می کنیم !! هر چند گروه خودمون فقط سه نفری کار کردیم.ینی فقط من و مهسا و سارا ! هنگامه که پتو رو گرفت دوره خودش خوابید !!
خلاصه اینکه روزهایه شلوغ و با نمکیه!!
+ همه چیز خوبه فکر کنم.همه رو دوست دارم و دلم می خواد با همه خوب باشم.امیدوارم بقیه هم خوب بمونن !
+ ایران باز هم شلوغ شده.باز هم تظاهرات و خون و خون ریزی و اعتراض و شعار!باز هم راهپیمایی های مکرر.باز هم قطعی اینترنت و قطع کردن sms !!
این همه اتفاقات داره می یفته و من دارم می بینم.خوشحالم که تو این دوره هستم چون حداقل برای نسل های بعد می تونم یه حرفی داشته باشم که این روزا بودم و شاهد چه چیزایی بودم !
نگران همه ی بچه هایی هستم که می رن واسه تظاهرات.مخصوصاً شبنم که م یدونم می ره و عین کله خرا پشت تلفن سیاسی حرف می زنه.هر بارم که می ره تهران و برمگیرده می بینم که یه بلایی سرش اومده.آخرین بار هم که مربوط به عاشورای امام حسین بود شلوغ شد و اونم جزو اونا بود.مثله اینکه خیلی زد و بند زاه انداخته بودن.بعده این اتفاقات هم چند بار راهپیمایی کردن که بگن ما موافق این آشوبگرا نیستن ! مسخرست !!!
من عقیده ام رو اصلن دوست ندارم بان کنم چون به خودم مربوطه حتی اینجا هم دوست ندارم بگمش.اما به هر جهت فکر نکنم اسم این عقاید رو ترسو بودن و احمق بودن و خودخواه بودن گذاشت.اینا صفت هایی بود که با صحبت با پدرام بهم گفت !! خیلی برام جالب بود که این حرفا رو داره بهم می زنه.نه اینکه از توهینش ناراحت شده باشم اما نه اینکه هیچ وقت توهین نمی کرد به خاطر همین تعجب کردم.حتی وقتی گفتم بذار به حساب حماقتم گفت آره.شاید !! انگار این اون پدرامی نیست که من می شناختم !! کلاض این بچه خیلی تغییر کرده.خوبه من کاریش نکردم.همیشه سعی کردم خوب باشم واسش.هیچ وقت عصبانی نشم و کلاً باهاش راه بیام.تغییرات اون واقعاً زیاده وخیلی هم به چشم می یاد ! متاسفاته بدی که الآن بیشتر از همه به چشم می یاد اینه که وقتی از یکی دیگه دلخوره و روابطش بهم خورده با همه بهم می زنه اتگاری.انگار مثلاً منم بهش بدی کردم !! نمی دونم.به هرجهت دیروز احتمالاً ایران اومده.گفته بودم بهم خبر بده وقتی که رسید .هنوز که چیزی نداده.می خواد بره تو جنبش سبز شرکت کنه.دروغ چرا ؟ بابت این قضیه خیلی نگرانشم.فرقی نمی کنه.به هر جهت احتمال گیر افتادنش زیاده.امیدوارم خوب باشه تا وقتی که برگرده.با همه ی تغییرکردناش من که تغیر نکردم ، بیشتر براش دعا می کنم که خدا این روزا بیشتر هواش رو داشته باشه.اون که هیچ وقت نمی فهمه این کارا رو .
+ شبکه های BBC و VOA رو زدن.دیگه نمی شه دیدشون.کلی ضدحال خوردم BBC رو زدن.من برنامه کوک رو دوست داشتم.
+ امروز یکی خیلی مصر بود که بهم نزدیک بشه اما من مثله همیشه !!چرا راه نمی دم به کسی؟!!
+ خبر زیاده.تا چند روز بعد بازم می یام ...
دیروز زل زدم به درخت های بیرونه پنجره که خیلی خشک و با خالتهای عجیبی دور هم تنیده بودند !
بعد به خودم گفتم : اگه قرار باشه ۴ قدم دیگه هم دور شم اون موقع دیگه نمی شه منو دید ! دیگه نمی شه پیدام کرد !
بیشتر سعی می کنم درس بخونم ! دیروز تاسوعای حسینی بود اما مثله اینکه بازم تهران شلوغ شده بود و رشت هم !
اینترنت هم بردن به فاک !یعنی یاهو و اینا !
+ بیشتر اگه بخوام نگاه کنم دور شدم.خیلی دور ! با کسایی که اینجا هستن خودم خواستم دور شم و کسایی هم که اینجا نیستن نمی دونم بگم خودشون خواستن یا یه هو اینجوری شد !
اما خب ... قول می دم نزدیک شم بازم ! ینی می خوم که بشم ! حالا فرقی نمی کنه شدن یا شدم !
فردا یه روزه بهتره ... می دونم این رو ! :)
نشست تو یه جا
نگاه کردن به عکسا
به خانواده ی یکی دیگه !!
بعدم فکر کردن درمورد اینکه چه جورین !!
چه فکری ان !
چه حرفی ان !
کار احمقانه ایه
می فهمم !
اینم کاره دیگه !!
+ وقتت رو بهتر تلف کن ! چیزی به پایان جهان نمونده و تو هنوز درگیری !! دنیا که هنوز به ۲ تا ورته که !!
کلاْ هوا بدجوری بهم ریخته
هم اوضاع اینجا
می فهمم !
می گذرونم
به قوله پرستو که همیشه میگه کلاْ زندگیت به یه ورت باشه !
ما گذاشتیم به یه ورمون
این روزا اتفاق زیاد افتاده
اما نه اینکه ننوشتم یادم نیست
در هر صورت امروز سالگرد مامان بزرگ شاه خانمه
اینترنت هم اوضاعش خرابه
روزه ۱۶ آذر می گن عکس امام خمینی رو دانشجوها پاره کردن
راست و دروغش فرقی نمی کنه
به هر جهت فرقی به حاله من نمی کنه !!
من در هر صورتش راضی ام به رضایه خدا !!
یه پروژه دارم که باید یکشنبه تحویل بدم
کلی روش کار کردم
سخته اما مطمئنم میتونم
از هیچ کس خبره خاصی ندارم !
البته چرا از یکی از بچه ها ایمیل گرفتم تازگی !!
به هر جهت امیدوارم به خیر بگذره همه چی !!
وای ...
هوا داره زیادی سرد می شه.مثله اینکه به جای پاییز زمستون اومده.وقتی دارم می رم بیرون یه بلوز کلفت کاموا با جوراب کاموا که تا زانوهه با پوتین و مانتویه تقریبا ً کاموا می پوشم اما بازم سرمه !هرچند اخرین باری که دکتر رفتم گفت چربی ات پایینه! ملت دارن از چربی زیاد می میرن اما من دارم از بی چربی ای می میرم !
روزایه بدی نیست ... می گذره ! خبری از هیچ کس نیست.از همه بی خبرم و با خبر !
این روزا هی تصمیم می گیرم برم سره خاک مریم اما نمی دونم چرا قسمت نمی شه.تنها هم که نمی شه.این ملاحت و آرمین هم که می خواستن منو یه بار تا اونجا برسونن انقدر فس و فس کردن که سرآخر آرمین دیگه ماشین رو از دست داد.تو این شرایط خودم ببا پاهای خودم برم بهتره !
فردا قراره محسن یگانه بیاد رشت کنسرت بذاره.هنگامه و سارا بلیط خریدن و دارن می رن اما من دیدم گرونه نمی صرفه نخریدم !
شنبه و یکشنبه عیده و تعطیل کردن.ینی عید یکشنبه بود اما شنبه هم تعطیل کردن.البته فقط مدارس و دانشگاه ها ! منم کلاً هفته ی بعد رو خونه مهمونم و نمی خوام برم دانشگاه !حوصله ندارم اولاً دوما ً می خوام درس بخونم.بهتره یه کمی از خیلی چیزا دور باشم !
+ تا به امروز هیچ چیز خاصی من رو نکُشته پس از این به بعد هم نمی کُشه !

